|
راستی شمع هاش هم چهارده تاس ها !!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/25 18:7 توسط آن شرلی |
پنجره را گشودم و او را ديدم ناگهان چراغ خيابان خاموش شد و او مرا نديد چه كنم ماه غصه دار است توان ندارد او را به من نشان دهد . . . ماه من فقط گريه مي كند و من كه خود پر دردم پنجره را مي بندم . . . و در سكوت فرياد را نقاشي مي كنم آه كه من چقدر بدبختم حتي لامپ اتاق هم مي سوزد ! + نوشته شده در سه شنبه 1386/11/23 14:7 توسط آن شرلی |
و امروز يكي به من گفت همه ي انسان ها شاعرند فقط كافيست كلمه ها را منظم كني تا صف بگيرند و زيبا به نظر آيند امان از اين كلمه هاي نامنظم كه هر چه تنبيه شان مي كنم شعر نمي شوند مي دانم فايده اي ندارد اينها را بايد مردود كرد ! + نوشته شده در جمعه 1386/11/05 16:25 توسط آن شرلی |
و وقتي از درونم مي نويسم آرام مي شوم و حواسم پرت مي شود و به غصه بي توجهي مي كنم او هم ناراحت مي شود و بي خداحافظي مي رود خوش به حال نويسنده هاي حواس پرت ! + نوشته شده در جمعه 1386/11/05 16:10 توسط آن شرلی |
|
| ||||||